بنام دوست که زیبایی از ان اوست
چگویم از دل تنگم که سالهاست به پیغامی از جانب تو چشم دوخته و به امید روزی که در کنار هم باشم دل سپرده ام.این بود سرگذشت کوچکی از نیم روز زندگی که سالهاست با من عجین گشته و به دنبال راهی برای فرار از آن میگردم
دقیقا 3 سال پیش که انتخابات دور نهم ریاست جمهوری داشت با رقابت رقیبا پیش میرفت من یکی از طرفدار های سر سخت محمود احمدی نژاد بودم که تا پای جون براش مایه گذاشتم بدون گرفتن اجرت فقط احمدی نژاد محبوب قلب من بود کسی که فکر میکردم جامعه آرمانی اسلامی رو اون قرار پایه گذاری کنه هر کی از من سوال میکرد به چه کسی باید رای داد من مگفتم فقط محمود احمدی نژاد تازه کسایی هم که نمیخواستن رای بدن رو هم ترغیب میکردم رای بدین تا یک دولت خوب و زحمت کش رو بیاریم سر کار. امروز که دارم این مطلب رو منویسم از کار خودم پشیمان نیستم اما کاش اون موقع همت میکردم تا کسایی که قدرت و ثروت رو یجا دارن بیان سر کار تا حداقل از درست کردن دردسر واسه یک آدم ببیچاره که نمدونه واقع تو ایتن مملکت چی کاره هستش یا چقدر قدرت داره .تا انتخابات راه کمی باقی است اگه محمود دوباره بخواد کاندید بشه من میرم به اونایی که ثروت قدرت دارن رای میدم تا محمود در قلب همه جاودانه باقی بمونه من خودم از کسایی هستم که به دولت نهم ایمان دارم ولی فرق بین حقیقت تا واقعت خیلی .خاصیت آدم های فقیر اینه که اگه کار نکنن از گشنگی میمیرن ولی آدمهای پول دار اگه کار نکنن پولدار تر میشن (هیچ موقع وقتی تلویزیون اعلام کرد که محمود احمدی نژاد رئیس جمهور شد رو فرامش نمیکنم چون خودم شروع کردم به پایکوبی پخش شیرینی )ولی امروز به تطف دوستان از خوردن شیرنی هم بی نسیبم